![]()
شنیده ای داستان آن دو شاکی راکه از دیوار محراب داوود بالا رفتند؟وقتی داوود ناگهان با آنها روبرو شد به هراس افتاد.
یکی از آنها گفت:نترس! ما دونفر شاکی هستیم(و برای قضاوت نزد تو آمده ایم) ...یکی از ما حق
دیگری را پایمال کرده .حال تو بین ما به حق داوری کن وستم روا مدار و مارا به طریق عدالت
هدایت کن.
این، برادر منست.او نودونه گوسفند داردومن فقط یکی !...او به من می گوید آن یکی را هم به من
بده! و در استدلال در سخن نیز برمن چیره شده.
داوود گفت:قطعاً او در مطالبهءگوسفند تو که برگوسفندهایش بیفزاید به تو ستم کرده است و در
واقع بسیاری از شریکان به هم ستم میکنند مگرکسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته
می کنند و اینها هم اندکند!
داوود دانست که اورا با این ماجرا آزموده ایم.پس از پروردگارش آمرزش خواست وخاکسارانه به رو
در افتاد و توبه کرد.
پس اورا بخشیدیم و بی شک اورا نزد ما تقرب و سرانجامی نیکوست.
قرآن کریم،آیات 21 تا 26 سورهء«ص»
نمی دونم شما از این آیات چه نکاتی رو گرفتین؟
از این که شاکیان چرا از راه غیر معمول سراغ داوود رفتند یعنی از دیوار محراب...؟!
البته توی تفاسیر محراب رو به بالا خانه یا شاه نشین و قسمت بالای عمارت حکومتی
هم تعبیر کرده اند...و از اینکه چرا داوود به خاطر حکمی که به نظر عادلانه میاد توبه
میکنه؟آیااین توبه به خاطر عجله در قضاوت بوده و یا اینکه حکمی که کرده عادلانه
نبوده؟؟...و آیا خبرحکومتی که در آیهء27 این سوره به حضرت داوود تعلق گرفت به این
توبه ربطی داره؟؟
من برداشت خودم رو نمی نویسم دوست دارم شما نظر بدین.
از اینکه نمیتونم به دوستای خوبم سر بزنم شرمندشونم...این پست رو هم به خاطر رویا جون آپ
میکنم چون ازم خواسته بود. امیدوارم به زودی بتونیم ازنوشته های قشنگش لذت ببریم....
بدجوری دچار کمبود وقت شدم به خاطر امتحانا و کنکور ارشد.....دعاکنید از پس همهءامتحانای
سخت بربیام.

متنی رو چند وقت پیش خوندم که فکر میکنم خوندنش برای شماهم خالی از لطف نباشه.
یک سخنران معروف سمینار خود را با بالا گرفتن یک 20 دلاری آغاز نمود.
او از 200 نفر شرکت کننده در سمینار پرسید : " کی این اسکناس 20 دلاری رو دوست داره ؟ "
دست ها شروع به بالا رفتن کرد. او گفت : " من می خوام این 20 دلاری رو به یکی از شما بدم.
اما اول بذارین یه کاری بکنم. " سپس شروع به مچاله نمودن اسکناس کرد. پس دوباره پرسید : "
کسی هست که هنوز این اسکناس رو بخواد ؟ " باز دست ها بالا رفت. او اینگونه ادامه داد : " خب
، اگر من اینکار رو با اسکناس بکنم چی ؟ " و بعد اسکناس رو به زمین انداخت و با کفش خود
شروع به مالیدن آن به کف اتاق کرد. سپس آنرا که کثیف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت : "
هنوز کسی هست که این 20 دلاری رو بخواد ؟ " اما هنوز دست ها در هوا بود. سخنران گفت : "
دوستان من ، همگی شما یک درس با ارزش فرا گرفتید. شما بی توجه به اینکه من چه بلایی سر
این اسکناس آوردم باز هم خواستار آن بودید زیرا هیچ چیز از ارزش آن کم نشده بود و هنوز 20
دلار می ارزید. " " خیلی از اوقات در زندگیمون ، ما بوسیله تصمیم هایی که می گیریم و
وقایعی که واسه مون پیش میاد ، پرتاب ، مچاله و به زمین مالیده می شیم . در این جور
مواقع احساس می کنیم که ارزش خود را از دست داده ایم. اما مهم نیست که چه
اتفاقی افتاده یا خواهد افتاد ، به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید :
تمیز یا کثیف ، مچاله یا صاف ، باز هم شما از نظر اونایی که دوستتون دارن ارزش فوق
العاده زیادی دارین. " ارزش زندگی ما با کارهایی که انجام می دهیم و افرادی که می
شناسیم تعیین نمی گردد بلکه بر اساس اون چیزی که هستیم تعیین می شه.
موفق باشید
زهرا 


  نوشته شده در ساعت 






...همون فرشته هایی که وقتی نماز می خوندم منو طواف می کردن.همون فرشته هایی که وقتی دعا می کردم آمین می گفتن...همون فرشته هایی که آخر نماز بهشون میگفتم:السلام علیکم و رحمـةالله و برکاته...

