ما همیشه دو تا بودیم
یکی بود
یکی نبود!

سلام به دوستای خیلی خیلی عزیزم
می دونم که خیــــــــــــــــــــــــــــــــلی بی معرفتم و ... همه رو می دونم! یه کم گرفتار بودم، یه کم مریض بودم ، یه چندجایی مسافرت رفته بودم و بعدشم اینجا دو تا نویسنده ی ماه داشت که بودن یا نبودنم خیلی هم به چشم نمیومد.
راستش اصلا ً حس نوشتنم نمیومد! یعنی نمی تونستم مثل قدیما توی کروکدیل بنویسم! به وبلاگهای همتون سر زدم.... آقا شهرام گل٬قطره ی مهربونم، ساحل عزیزم، من! ....، محمد آقا، لیلای قاصدک دوست داشتنی، علی آقاها، محمد اچ عزیز، محمدرضای مهربون٬ غزاله ی گلم٬امیر آقای مهندس٬ جام تجلی جدید رو وتمام اونهایی که اومدین و کامنت گذاشتین! اما باز هم صادقانه(!) گاهی حس می کردم دوست دارم یه مدت رویا نباشم!
الآن هم اومدم چون جداً احساس کردم دلم براتون تنگ شده، البته توی نظرات پستای قبل براتون یه کم نوشته بودم و از دلتنگیم گفته بودم!
برای این پست هم خیلی نمی تونستم مثل قدیما از دلم بنویسم! نمی دونم چرا! شاید دوری اینجا رویا رو عوض کرده! به هر حال شما به بزرگی خودتون ببخشید...بزرگواریــــــــــــــــــــــــــتون برام ثابت شده
یه چند تا تیکه های قشنگ که خودم خیلی باهاشون حال می کنم رو نوشتم براتون! امیدوارم لذت ببرید از خوندنش
میام بهتون سر می زنم حتمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاً (به احتمال زیاد میام خبر آپ کردن رو بهتون می گم)
عزیز من!
زندگی، بدون روزهای بد نمی شود؛ بدون روزهای اشک و درد وخشم و غم.
اما، روزهای بد، همچون برگهای پاییزی، باور کن که شتابان فرو می ریزند، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می شکنند، و درخت استوار و مقاوم بر جای خواهد ماند.
عزیز من!
برگهای پاییزی، بی شک، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند....
عزیز من!
زندگی را نمی توان یک بار به خطر انداخت، و باز انتظار داشت که شکل و محتوایی همچون روزگاران قبل از خطر داشته باشد.
چیزی، قطعاً خراب خواهد شد
چیزی فرو خواهد ریخت
چیزی دیگرگون خواهد شد
چیزی- به عظمت حرمت- که بازسازی و ترمیم آن بسی دشوارتر از ساختن چیزی تازه است....
کاسه ی بلور را نمی توان یک بار از دست رها کرد، بر زمین انداخت، لگد مال کرد، و باز انتظار داشت که همان کاسه ی بلورین روز اول باشد.
من، ممنون از آنم که تو، هرگز، در سخت ترین شرایط و دشوارترین مسیر، این کاسه ی نازک تن ِ زود شکن ِ بلورین را از دستهای خویش جدا نکردی ...
(چهل نامه به همسرم از نادر ابراهیمی)
همیشه شاد باشید و در پناه تک محبوب دنیا، خدا
در مجالی که برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
رویا