سلام به دوستای خوبم، واقعاً ممنونم از همه تون به خاطر همراهی سبزتون! (هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!)
یه شعر قشنگ برای همه ی دوستای خوبم، امیدوارم لذت ببرید از خوندنش.
در مجالی که برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده عشق
آفریننده ماست
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد- به گمانم ?
کوچک و بعید
در پی سودا نیست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب ها خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
که به جای مغز دلها را تسخیر کند
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسی حرف دلش را بزند
غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از این
باز همواره نگوید : هرگز
و به آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل سبز
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم
عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی که برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
شعر: مجتبی کاشانی
می شه یک عالمه صفحه تایپ و ترجمه کرده باشی که فردا بدی به استادت، فقط روی فلشت ذخیره کرده باشی، میتونه فلشت ویروسی بشه و دیگه فایلت باز نشه!!! مشکلی نداره که...تو باید بگی خدایا شکرت!
ارائه برای فردا آماده کرده باشی، اون هم با کلی مصیبت! آخر روز که میای امتحان کنی ببینی چی کم و کسر داره برای پرینت میبینی اصلاً باز نمیشه!!!! باز هم می تونی بگی خدایا کرمت رو شکر!
می تونی دو سال با یکی زندگی کرده باشی، لحظه به لحظه، یهو از دستش بدی! گریه چرا؟! ناله؟! یعنی تو کم آوردی؟! نه، مگه تو هم کم میاری؟؟؟!! به قیافه ات که نمیاد! تو فقط حق داری بگی، خدایا شکرت!!!
می تونی تا 2 شب بیدار باشی، تند تند کارهات رو انجام بدی که کارهات به گروه برسه! یهو ساعت 2 شب یاد شبهای ماههای پیش بیوفتی، مخصوصاً اون موقع ها که مجبور بودی کلی بیدار بمونی تا پروژه هات تموم شه، همون شبها که همیشه یکی بود که بهت انرژی بده! آنلاین میشی! تعدا ضربان قلب 2890!! اما حق نداری حرفی بزنی، تو فقط می تونی خیره شی به اسمش!!!! اِاِاِاِاِ یعنی باز هم کم آوردی دختر؟! گفتم که تو شجاعی، می تونی، باید بتونی چون راه دیگه ای نداری! تو فقط باید بگی شکرت خدا جونم!!!!!
آخه می دونی چیه؟! تو خیلی بچه ای، هنوز نفهمیدی که چی به صلاحته! هنوز کله ات داغه!!!! فکر کردی جوونی و همه کاره! می تونی جلوی همه مشکلات وایستی! می تونی بزنی تو دهن هرکی که رو حرفت حرف می زنه! میتونی رای طرف رو بزنی که از کاری که می خواد انجام بده پشیمون بشه! میتونی.....
اما حیف که هنوز بچه ای!!!!
حتماً خدا صلاح می دونسته، تو رو امتحان کنه! حتماً خدا صلاح می دونسته خودت رو به خودت ثابت کنه! بهت نشون بده هیچی نیستی! حتماً خدا صلاح می دونسته یه گوش مالی حسابی بده بهت!!!! اصلاً به تو چه که توی کار خدا دخالت میکنی! تو می تونی فقط به این همه مشکل و گرفتاری لبخند بزنی، بعدش بلند، اینقدر بلند که حتی صدات اونور دنیا هم برسه، بگی،"خدایا شکرت"!!!
خدا جونم یعنی نمی خوای بازی رو تموم کنی!
من که بهت گفتم، باختم!
من که بهت گفتم، رفوزه ی کلاستم!
من که بهت گفتم ......
چی کار کنم باور کنی؟؟؟؟
اما می خواهم اینو مطمئن باشی با این همه گرفتاریها که پیش عظمت تو حتی اندازه ی سرسوزن هم نمیشه، عاشقتم اونم خیلی زیاد! وقتی میبینم این طوری منو می سوزونی می فهمم که هنوز دوستم داری.
رویا
نمی خواستم اینقدر زیاد بشه! فقط می خواستم اون شعر رو بنویسم که یهو.....